بازی بازی بازی
چون من و بابا رسول زیادی عجولیم امروز (11/9/91)تو رو گذاشتیم توی روروئک و تو هم با تعجب نگاهش میکردی.
11/9/91
اول کلی نگاش کردی
11/9/91
بعد هم به ما نگاه میکردی
11/9/91
بعد هم شروع کردی به خوردن دستات.
راستی این عروسکت رو خیلی دوست داری وقتی روشنش میکنم ساکت میشی
٩/٩/٩١
وقتی هم که خاموشش میکنم گریه میکنی

پسر گلم این روزا حسابی شیطون شدی و خودت رو واسمون لوس میکنی.
تا دستت رو میگیرم خودت رو میکشی به سمت جلو و روی پاهات وایمیسی مثل فنر بالا و پایین میپری. و وقتی روی مبل یا کریر میشینی به سمت جلو میای و همش باید حواسم بهت باشه که نیفتی و وقتی روی شکم میخوابونمت سرت رو بالا میاری.
خیلی خیلی دستات رو میخوری و هر چیزی که دم دستت بیاد میکنی توی دهنت.
خیلی صداهای خوشکلی در میاری.
و اینکه چند روزه خیلی گریه میکنی البته نه گریه های معمولیا جیغ میکشی فکر کنم لوووس شدی پسر خوشکلم.



بازی بازی بازی
